هشت ماهگی
سلام دختر خوشکل
پیشاپیش ورود به هشت ماهگی رو تبریک میگو عسیسم
اینم فرشته ی من با دوتا دندون

خدا کنه برای بقیه انقد اذیت نشی هر چند که دوباره بی قراریات شروع شده فک کنم برای دندون بالات هست
خدا آسون کنه برات مامان جوونی
ببخشید که دیر دیر میام برات مینویسم و از خبرا میگم ،آخه منم جند روزی بود بدجوری سرماخوزده بودم
قربونت برم که الان جلو تلویزیون نشستی و با عروسکات بازی میکنی و گاهی یه داد میزنی که یعنی به من توجه کن (پیام اعلام آگهی بازرگانی رو خیلی دوس داری و سریع هر جا باشی روتو برمیگردونی به سمت تی وی
)

از وقتی میشینی بیشتر با اسباب باریات بازی میکنی و منم تندی به کارام میرسم
اما نگار جون من ،چند روزیه به شدت مامانی شده و همش میخاد بغل باشه و تا میزارمش زمین زودی بهش برمیخوره و شروع به گریه میکنه![]()

دو شبم هست که تو خواب بی قراری میکنی نمی دونم آیا از دندوناته یا نه!!!

راستی چند روز پیش با مامان جون واست آش دندونی پختیم و رفتیم هنرستان محل کار بابا(جمعه بود) که از شهر یک چند کیلو متری فاصله داره خیلی هوا خوب بود

و اونجا یه جشن کوچولو هم که خیلی یهویی شد واست گرفتیم![]()
![]()


اینم کیک مامان پز یهویی

ایشالا دخترم به سلامتی دندوناش در بیاد و درد نکشه

خب دخترم حسابی خودشو این روزا شیرین میکنه
کارای بقیه رو سریع تکرار میکنه چند روز پیش بابا جون داشت سرفه میکرد که یهو دیدیم نگاری شروع کرد به سرفه یا اینکه نچ نچ میکنی زبونتو یچسبونی به سقف دهنت و صدای نج نچ درمیاری
وقتی چیزی رو که میخای به دست میاری میگی اده اده
از دد و بابا گفتنم که دیگه نگو 
تازه الان وقتی کنارم میزارمت منو میگیری و پا میشی
نگار ناز نازی من دوست دارم
اینم چند تا عکس دیگه

این عکست حسابی لایک گرفته عزیز دلم








هشت ماهگی 


